FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پدر، پسر، سیب زمینی  چاپ
تاریخ : یکشنبه 30 مهر ماه سال 1385

 


پدری تنها در مینه سوتا، با پسری بیگناه در زندان، قلب پدر شکسته و همه راهها به رویش بسته است، خورشید را نگاه می کند و... این نوشته را آزاده برایم فرستاده است. با یک عالمه تغییرات!

یک روز صبح بهاری:
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
« پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.»
دوستدار تو پدر

دو روز بعد، ساعت یک بعد از ظهر:
چند روز بعد، پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
« پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.»

یک روز بعد، ساعت چهار صبح:
ساعت چهار صبح فردا، یک کامیون با دوازده نفراز مأموران اف بی آی و افسران پلیس محلی سرو کله شان پیدا شد، آنها بدون یک کلمه توضیح تمام مزرعه را شخم زدند، بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
یک هفته بعد، ساعت زیاد مهم نیست
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و از او در پرسید که چه باید بکند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

نتیجه گیری اخلاقی:
همیشه سعی کنید از پلیس برای حل مشکل تان استفاده کنید، بخصوص وقتی پلیس خودش مشکل را بوجود آورده است.

پیامهایی برای گوشی های دزدیده شده  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 27 مهر ماه سال 1385
به گزارش ایرنا به نقل از پایگاه اینترنتی «آسوشیتدپرس»، اخیرا امکان جدیدی به برخی از گوشی‌های تلفن همراه داده‌شده است که صاحبان آنها را قادر می‌سازد طوری گوش هایشان را تنظیم کنند که در صورت دزدیده‌شدن جیغ بکشند و دزد را رسوا کنند.
از آنجاییکه یکی از اهداف ما در دوربرگدان بومی سازی تکنولوژی غربی می‌باشد، پیشنهاد می‌کنیم که متناسب با شغل و شخصیت دارنده گوشی، پیام‌هایی برای جناب دزد صادر شود.

مثلا:
اگر صاحب گوشی لات بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «گوشی منو کش می‌ری نسناس؟ اخ کن بیاد تا شیکمتو سفره نکردم جوجه!»
اگر صاحب گوشی روشنفکربود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «همشهری عزیز! همانگونه که می‌دانید دزدی یک عمل نامتمدنانه است که حتی سوفسطائیان یونانی نیز آن‌را قبیح می‌دانسته‌اند. لطفا آنرا مسترد کنید»

اگر صاحب گوشی ژیگول بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «گوشی منو دزدیدی ناقلا! الهی موش بخوردت... زود بیار بده که قرارم دیر شد. ناز بشی الهیKiss»
اگر صاحب گوشی حزب‌اللهی بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: « حروم خوری خوشمزه‌س.... حروم خوری خوشمزه‌س.... حروم خوری خوشمزه‌س.... » (همراه با ویبره!)

اگر صاحب گوشی دولتی بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «یا زود گوشی رو بیار تا مشمول مهروزی بشی یا ظرف 15 روز افشات می‌کنم!» (همراه با آلارم!)
اگر صاحب گوشی روحانی بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «برادر دینی؛ آیا شما نمی‌دانید دزدی یک گناه کبیره بوده و سارقین به جهنم می‌روند مگر آنکه توبه کنند و حق‌الناس را ادا نمایند. فلذا تا دیر نشده حق‌الناس را ادا و توبه کنید. والسلام من التبع الهدی»

اگر صاحب گوشی استشهادی بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «بسمه تعالی. لازم نیست این گوشی رو برگردونی چون ظرف مدت 5 ثانیه منفجر می‌شه. انا لله و انا الیه...» (بـــــوم!)
اگر صاحب گوشی عضو حزب اعتماد ملی بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «بهت اخطار می‌کنم، تا آبروی قالیباف رو نبردم و به جنتی نامه ننوشتم زود گوشی رو بیار تحویل بده»

اگر صاحب گوشی روزنامه‌نگار بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «ببین... فقط یه دقیقه گوش کن... به خدا موبایل ابزار دستمه... می‌دونی من باید چند ماه کار کنم تا یکی مثل این بخرم؟ (با هق‌هق)... من زن و بچه دارم، خونه‌م اجاره‌ایه، بیمه نیستم هنوز، قسط دارم...تورو جون مادرت بیار بده والا از زندگی سیر می‌شم و یه مقاله تند سیاسی می‌نویسم تا سر به نیست بشی. خونم گردنته ها!»
اگر صاحب گوشی همکار بود وقتی گوشی دزدیده شد پیام بدهد: «حیف که این موبایلی که بلند کردی مال من نیست... والا حالی ازت می‌گرفتم که به الاغ بگی آق دایی، مرتیکه شاه‌دز
غضنفر چترباز جسور  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 26 مهر ماه سال 1385
غضنفر تازه چترباز شده بود و می ترسید که بپرد. مربی اش با خونسردی گفت: پسرم! اصلا نگران نباش. هیچ موردی برای نگرانی وجود نداره، به محض اینکه پریدی خیلی راحت این طنابی که سمت راستت هست می کشی و چترت باز می شه و می آیی پائین و سوار اتوبوس می شی و برمی گردیم پادگان....
غضنفر با ترس و لرز گفت: حالا اگر چتر من باز نشد چی؟ اون وقت سقوط می کنم و می میرم، نه جناب سروان! من نمی آم.
جناب سروان گفت: اصلا نباید بترسی. اصلا نگران نباش. وقتی از هواپیما پریدی پائین اول طنابی که سمت راستت هست می کشی، چترت باز می شه، یک در میلیون ممکنه چترت باز نشه، در این حالت طنابی که سمت چپت هست می کشی و چتر کمکی باز می شه، که به سلامت می رسی به زمین و سوار اتوبوس می شی و برمی گردیم پادگان.
بالاخره این قدر جناب سرهنگ اصرار کرد که غضنفر چتر را پوشید و سوار هواپیما شد و از در هواپیما از آن ارتفاع پرید پائین. وقتی کمی پائین تر آمد، طناب سمت راست را کشید، اما در کمال تعجب دید که چترش باز نشده. دستپاچه شد و طناب سمت چپ را کشید، ولی با کمال تعجب دید که چتر کمکی هم باز نشده، در حالی که کاملا مستاصل شده بود، خنده اش گرفت و با خودش گفت: حالا خوبه برسیم پائین ببینیم اتوبوس هم رفته....
   1      2      3      4    >>