FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شیرین و فرهاد  چاپ
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد ماه سال 1385

دوباره شب شد و من بیقرارم / Connect کن، زود بیا، در انتظارم

بیا، من آمدم پای Messenger / شدم مسحور آوای Messenger

بیا Hard دلت را ما ببینیم / گلی از گنج Home Pageت بچینیم

بیا Icon نمای بی‌نشانم / که من جز آدرس Mailت ندانم

بیا امشب کمی Online باشیم / و یا تا صبح تا Sun Shine باشیم

بیا «انگوری» بی تو غش کرد / و حتی Hard Diskش هم Crash کرد

بیا ای عشق Dot Com عزیزم / به پای تو Wها بریزم

مرا در انتظار خویش مگذار / و پا ز اندازه آن بیش مگذار

بیا ای حاصل Search جهانی / بیا اجرا کن آن File نهانی

بیا در دل تو را کم دارم امشب / حدودا 100 مگی غم دارم امشب

اگر آیی دعایت مینمایم / دعا تا بینهایت مینمایم

اگر آیی دعای من همین است / و یا نقل بمضمونش چنین است:

مبادا لحظه‌ای DC شوی یار ‌/ جدا از پای آن PC شوی یار

مبادا نام ما را پاک سازی / و کاخ آرزو را خاک سازی

بمان تا جاودان اندر دل من / بمان تا حل شود هر مشکل من

اشعار تحریفی  چاپ
تاریخ : جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1385

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش / می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

دکتر این دختر خندان که کوبیدی تو سرش / می‌سپارم به تو از ذهن در سر کچلش!

گرچه از کوی وفا گشت بصد مرحله دور / دور باد آفت هر چی پسره از توی سرش!

گربه سرمنزل مقصود رسی دخت قناس! / چشم دارم که سلامی برسانی زمنش!

به ادب جامه گشائی کن از آن زلف سیاه / جای تیفوسی عزیز است تو بهم برمزنش!

گو دلم خیره شده بر خط و خال بدنش! / محترم دار در آن طره گردن شکنش!

در مقامی که بیاد لب او مینوشند / الکل آنست که مست گردد زبوی خویشتنش!

عرض و مال را نتوان بر در میخانه فروخت! / هرکه خربزه خورد بر لب دریا فکنش!

شعر صدرا همه بیت الغزل معرفت است! / آفرین بر دهن و دلکشی هر سخنش!


معنی اشعار:

بیت اول : خدایا من مواظب اینی که به من سپردی مثل چشمم هستم‌!

بیت دوم : دکتر جان این دختری که همچین کوبیدی توی سرش ، تازگیا کچل شده‌!

بیت سوم : هرچند که معنی وفا را دختره نمیدونه ، ولی آرزو میکنم که فکر پسرای دیگه رو نکنه!

بیت چهارم: از طرف ما هم به حاج خانوم سلامکی برسان!

بیت پنجم :‌ در منزل با ادب روسری را در بیار که موهای سر تیفوسی خیلی باحاله‌!

بیت ششم: زیادی به خط خال بدنش دقت نکن که ممکنه گردنتو بشکنه‌!

بیت هفتم :‌ این قسمت بد آموزی داره! معنیش نمیکنم‌!

بیت هشتم: هیکشی جنسش‌رو جلوی منزلش نمیفروشه! وگرنه پای لرزش هم میشینه!

بیت نهم : شعر صدرا همه از روی معرفت است و صد آفرین به این کلام دلکش!

تدبیر چنین بود  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1385

مردی نه به اخلاق مقید نه به دین بود / چون بنده‌ی فرمانبر شیطان لعین بود

پول و پله از صبح الی شام سرازیر / در کیسه‌ی آقا ز یسار و یمین بود

می‌کرد سکونت به یکی کاخ مجلل / در باغ بزرگی که چو فردوس برین بود

در دانه‌ی او دختر باریک میانی / موسوم به صغرا و ملقب به شهین بود

آن کاخ فلک رفعت و آن ثروت سرشار / محصول خریداری و پخش هرویین بود

گفتم بکش ای دوست از این کار خطا، دست / دائم نتوان فاتح و پیروز چنین بود

گفت: این سخنان چیست که گویی؟ ره توفیق / زه آغاز همین بود و همین بود و همین بود

ز آن گرد سپیدی که به اکسیر شبیه است / زرین شده امروز ظروفی که مسین بود

از صحبت آن دیو صفت دست کشیدم / زیرا که خطرناکتر از اژدر و مین بود

دولت نتوانست بگیرد مچ وی را / با اینکه زهر حیث بدو سخت ظنین بود

می‌جست زهر دام به تردستی و غافل / از حادثه‌ی شومی که او را به کمین بود

افتاد به زندان مکافات که صد بار / بدتر ز گرفتاری زندان اوین بود

شش سال دگر نیز شبی باز هم او را / دیدم که پریشان و سیه روز و غمین بود

نالید که: شد دختر من هروئینی / آن شوخ که خورشید رخ و ماه جبین بود

بستم به نجاتش کمر همت و کردم / اقدام به هر کار که معقول و متین بود

هی بردمش از بهر مداوا به اروپا / آن جای که درمان به ره و رسم نوین بود

آن پول که از بهر عوض کردن خونش / نه مرتبه دادم، به دو صد گنج قرین بود

هر بار فراز آمد و معتاد شد از نو / این بار به جان تو بار دهمین بود

می‌خواستم از نو به اروپا برمش، لیک / دیگر نفس او نفس بازپسین بود

او رفت ز دست من، اندر پی او نیز / رفت آنچه مرا ملک و ده و باغ و زمین بود

از غصه‌ی خود قصه همی کرد و همی ریخت / از دیده به رخ اشک، که بسیار حزین بود

آنجا زدم از حافظ شیراز تفال / وین بیت در آمد، که بجا و نمکین بود

گفتم که خطا کردی و نه تدبیر نه این بود / گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

   1      2    >>