تاریخ : جمعه 13 بهمن ماه سال 1385
بعد از مرگم به گورم بیا مبادا گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در انجا قلبی آرام خفته مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همرا با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرابه یاد بیاور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی انرا به یاد من زمزمه کن زیرا هرجا که باشی به یاد تو خواهم بود
تاریخ : چهارشنبه 20 دی ماه سال 1385
دیشب خواستم واسه دل خودم فال بگیرم وقتی فالنامه رو باز کردم چشمم به شعری افتاد که هیچ ربطی به دل من نداشت ........ تازه فهمیدم که دلم مال خودم نیست
تاریخ : دوشنبه 11 دی ماه سال 1385
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر ،شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان